-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
چند دقيقه تأمل كافي است...!
ضحاك روزي دو مغز ميخورد، مغز جوان. خودش كه نه، دو مار روي شانههايش.
به اين سادگيها كه فريدون و كاوه نتوانستند كه ضحاك را از تخت فرو بيندازند.
اول كار، در يك طرح كوتاه مدت، ارميال پاكدين و گرماييل پيشبين به خواليگري رفتند به مطبخ سلطاني.
هر روز يك مغز گوسپند را با مغز يك جوان ميآميختند و مخلوط ميكردند و به خندق بلاي دو اژدها ميريختند. بدين ترتيب در كوتاه مدت توانستند روزي يك جوان براي طرح بلند مدت فريدون و كاوه ذخيره كنند.
ما نيز پيشينيانمان دو راهبرد داريم. يكي ميان مدت و ديگري بلند مدت.
اول بايد ذهنها را معاصر كرد.
(نشت نشا)
---------------------------------------------------------------------------------------
بسمالله الرحمن الرحيم
« مسائلي را كه با سطح انديشهي فعلي ما ايجاد شدهاند، نميتوان با همان سطح انديشه حل كرد. »
در اين سطور بناست كه ديد كلياي از گروه يا حلقهي راهبردي عرضه شود. اين نوشتار شامل دو بخش كلي است كه توجه به هر دو قسمت باعث شفافشدن فلسفهي وجودي حلقهي راهبردي ميگردد. در واقع ، بخش اول بحث مبنايي و بخش دوم بحث اجرايي و برنامهاي است.
بحث مبنايي
بسيج با جهتگيريهاي برجسته و به ويژه از طريق ترويج و دروني سازي «انديشه بسيج» كه بر ايثار، خطشكني و ممكن سازي غيرممكنها تأكيد دارد، ميتواند كاري كند كه چشمانداز بيست ساله به چشمانداز حداقلي كشور و نظام تبديل گردد و به موازات آن؛ يك چشم انداز حداكثري نيز شكل بگيرد.
اين حركت، قطعا حركت وسيعي است كه قسمتهاي گوناگون بايد در راستاي آن حركت كنند.
بسيج، يك سازمان فكور است و بايد براي به كمال رسيدن اين ويژگي تلاش كند. يك سازمان فكور اين است كه قادر است شالودهشكني كند و به جاي دنبالهرويي از نيازهاي جاري، به خلق نيازهاي جديد بپردازد.
ديگر اقدامي كه بايد انجام گيرد، تبديل بسيج به يك سازمان "فرصتساز" است. "فرصت" در دنياي امروز و آينده، يك مفهوم يا واژهي متعرف نيست، بلكه كيمياي گرانقدري است كه توليد و بهرهبرداري از آن بسيار هنر وشايستگي ميخواهد. در نظريههاي جديد، رابطهي تنگاتنگي بين امنيت و فرصت برقرار شده است و امنيت به منزلهي خلق فرصت تعريف گرديده است.
ديگر اقدام آنكه، تبديل بسيج به يك نهاد آموزشي و فراگير در سطح كشور است. از اين منظر، بسيج بايد بر آموزشهايي متمركز شود كه اولاً مكمل آموزشهاي مدرسهاي و دانشگاهي باشد و ثانياً: بر اساس يك طرح آينده نگرانهاي ملّي، آموزشها و مهارتهايي را كه در دستور كار خود قرار دهد كه نسل جديد ما را براي دستيابي به حد اعلاي موفقيت فردي و اجتماعي در عصر اطلاعات و دانايي آماده ميكند.
و در يك كلام تبديل بسيج به مكاني براي هويتيابي جوانان.
از اينرو، نگاهي گذرا به فرازهايي به بيانات رهبر انقلاب در مورد فعاليت براي جوانان و بسيج مياندازيم و كامل آن را در جزوههاي بعدي مورد بررسي قرار ميدهيم.
بيانات رهبر انقلاب (دامت بركاته)
* حرف من به مديران و برنامه ريزان كشور اين است كه:
اين جمعيت عظيم جوان در يك كشور را يك رودخانهي موّاج و پرفيض بدانيد. اين رودخانه به طور مستمر جريان دارد و سالها بعد از اين هم جريان خواهد داشت.
دو گونه ميتوان با اين رودخانه برخورد كرد:
يك برخورد اين است كه شما بنشينيد عاقلانه، خردمندانه و با شيوهي علمي، اولاً اهميت اين رودخانه را بشناسيد و ثانياً نقاط و مراكزي را كه به آب اين رودخانه احتياج دارند بشناسيد.
ثالثاً برنامهريزي و كانال كشي كنيد و آب را به آنجايي كه نياز است هدايت كنيد، آنگاه هزاران مزرعه و باغستان از اين نعمت بيدريغ الهي سرسبز، و هر نقطهي ويراني آباد خواهد شد. شما ميتوانيد اين رودخانهي موّاج را به پشت سدهاي انرژي ساز هدايت كنيد و يك منبع عظيم انرژي به وجود بياوريد و كل كشور را به فعاليت و تلاش وادار كنيد.
اگر با اين موضوع اينگونه برخورد كنيد، آنگاه اين پديده، يك پديدهي پر بركت، بينظير و استثنايي ميشود، كه اگر يك يك مردم ايران، هر روز صدبار خدا را به خاطر آن شكر كنند، شكر لازم و شايسته را ادا نكردهاند.
مشخّصهى اين نوع برخورد،
برنامهريزى كردن، هدايت كردن، راه را باز كردن،
نقطهى نياز را مشخص كردن و اين متاع گرانبها و اين هديهى الهى را درست در نقطهى نياز قرار دادن است؛
كه نتيجهى آن، سرسبزى، خرّمى، آبادانى، نشاط و بركت خواهد بود.
برخورد ديگر اين است كه اين رودخانهى فيّاضِ موّاج را به حال خود رها كنيد؛ روى آن فكر نكنيد؛ براى آن برنامهريزى نكنيد و قدر آن را ندانيد. نتيجه چه مىشود؟
نه تنها مزارعى خشك خواهد شد و باغستانهايى از بين خواهد رفت، بلكه خود اين آب هم هدر خواهد رفت. در بهترين شكل، آب اين رودخانه وارد آبهاى شور خواهد شد و هرز خواهد رفت. شكل ديگرش اين است كه به باتلاق و مركز تجمّع انواع و اقسام آفتها تبديل شود. شكل بدترش اين است كه به يك سيل تبديل شود و همهى دستاوردهاى ملت را تخريب كند.
اگر برنامهريزى و دقّت و كار نشد، اين نتايج را به دنبال خواهد داشت.
ديدار با جوانان و فرهنگيان در مصلاي رشت، 12 ارديبهشت 1380
بسيج* جزئي ازتودههاي ميليوني مردم است ؛ اما بايد سازماندهي و آموزش و بازآموزي داشته باشد . نبايد به آموزشي که طي چند ماه داده ميشود، اکتفا کرد ؛ بلکه بايستي آن را تکرار نمود.
...... به عنوان يك بسيجي، حاضرم هر جا كه انقلاب به وجود من نياز داشته باشد، حاظرم خدمت كنم.همه بايد به اين عضويت افتخار کنيم ؛ چون اساسي ترين کار انقلاب را بسيج انجام ميدهد.
«حديث ولايت، ج1، ص 153 و 154»
* عناصر بسيجي در هر كجا هستند، بايد درست توجه كنند كه دشمن، آنها را هم به عنوان شخص و هم به عنوان بسيجي هدف گرفته است. اين توجه بايد اين نتيجه را داشته باشد كه هر عنصر بسيجي بايد درست توجه کند که روز به روز اين مانعِ در مقابل دشمن را مستحکم تر کند. اين مانع چگونه مستحكمتر ميشود؟
با بالا رفتن بصيرت وايمان و باخودسازي امکان پذير است عزيزان من از درون بسازيم.
«ديدار بسيجيان و سپاهيان- گيلان-16/2/1380 »
* فرق است بين آن کسي که مي نشيند تا در قالب يک دستور اداري،به اندازه اي که مسئوليت و مأموريت او- با رعايت همه جوانب شخصي – اقتضا مي کند ، کاري را انجام دهد ؛ آن کسي را که وقتي احساس تکليف و وظيفه کرد، ديگر خود را نمي شناسد.
«ديدار بسيجيان و سپاهيان- گيلان-16/2/1380 »
* بسيج ، عبارت است از تشکيلاتي که در آن ، افراد متفرق و تنها ، به يک مجموعهي عظيم و منسجم ، به يک مجموعه آگاه ، متعهد ، و بيناي به مسائل کشور و به نياز ملّت ، تبديل مي شوند ؛ مجموعه اي که دشمن را بيمناک ، و دوستان را اميوار و خاطر جمع مي کند. معناي بسيج ، اين است.
«در جمع بسيجيان-5/9/1376»
* وظيفهي نيروي مقاومت بسيج ، الگوشدن براي همهي جوانهاي بسيجي در کشور است.
سازندگي علمي ، معنوي ، اخلاقي ، فکري و سياسي داشته باشد.
«اجتماع 110هزار نفري- اردوي رزمي، فرهنگي علويّون- 21/8/1380»
* مسئولان محترم بسيج بايد به سازماندهي خيلي اهميّت دهند؛ زيرا اصل قضيه ، سازماندهي است و در چارچوب خوب ، آموزش و پشتيباني و تغذيه فکري خوب شکل ميگيرد.
«حديث ولايت، ج1، ص 155 و 156»
* تشکيلات بسيج ، يعني هيئت رئيسه و مديران و مسئولان بسيج ، بايد آن چنان ظريف عمل کنند که به تدريج بتوانند همهي آحاد مستعد کشور را – مستعد به همان معنا که اوّل گفتم – داخل خيمه بسيج کنند.
ضمن اين که احساس مي کند يک دانشجو است ، احساس کند يک نظامي است اين کار ، با تبليغات و سازماندهي خوب و توجه به اين که از هر قشري چه انتظاري هست و ذهن آن قشر را چگونه مي شود
با حقيقت مسئله بسيج ، سيراب اشباع کرد ، ميسر است .
اين کار ، کار بسيار ظريف و مستمري است.
ما اگر ديديم اقبال مردم به سمت پايگاه هاي مقاومت کند شد ، بايد بدانيم که ما در اين ظريف کاري ، يک مقدار لنگيم .
«حديث ولايت، ج 6، ص 9»
* ممکن است شما بگوييد ، دو يا سه و يا چهار ميليون نفر را آموزش داده ايم .خيلي خوب ، اوّلاً هرچه آموزش داده ايد ، عضو شما که نيست . يکي آمده ، پانزده روز آموزش ديده و رفته ، بعد هم شما هرگز از او خبري نداريد .
با اين هفده ميليوني که بايد در دوران علي الظاهر غير جنگ به بسيج بپيوندند ، خيلي فرق دارد .شما چگونه ميخواهيد اين هفده ميليون را جذب کنيد ؟
پايهي کار را آنچنان محکم بکنيد که مثل ساختماني که ميسازيد ، استحکام چندين طبقهي ديگر را داشته باشد.
اين کار ، کار خيلي مهم و دقيق و نفسيگري است .
«حديث ولايت، ج6، ص10 و 11»
* بسيج – نيروهاي مردمي- را نميشود با روشهاي جذب بقيهي نيروها جذب كرد. شما ميخواهيد او را تحت يك سازمان بياوريد، با نظم و انظباط آشنايش كنيدف فرمانبري به او ياد بدهيد و استعداد و شوق و ايماني كه براي دفاع از كشور در او هست، آن را به بهترين شكلي به كار بگيريد و اگر در او كم است،تزريق كنيد. اگر اين کار – يعني فراگير شدن بسيج – انجام شد ، اين انقلاب ، بيمهي بيمه است ؛ اگر نشد ، جاي نگراني است.
هيچ نفري را نبايد رها نمود ويا کاري کرد که رها بشوند.
بايد در دلتان آنهارا يک بسيجي بالقوّه فرض کنيد و بسيج بشويد ، براي اين که آنهاي را جذب کنيد.
«حديث ولايت، ج 6 ، ص 11 و 12»
* بسيجى يعنى چه؟ بسيج يعنى به صحنه آمدن و به ميدان آمدن. چه ميدانى؟ ميدان چالشهاى حياتى و اساسى. ميدانها و چالشهاى اساسى زندگى چيست؟ فقط آن وقتى است كه به كشورى حمله شود و مردم آن كشور به صحنه بيايند تا از مرزهاى خودشان دفاع كنند؟ البته كه نه؛ اين فقط يكى از موارد به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه هويت ملى و سياسى يك ملت مورد مناقشه قرار مىگيرد، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه به فرهنگ و اعتقادات و باورهاى ريشهدار يك ملت اهانت مىشود و آن را تحقير مىكنند، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه نسل برگزيدهى يك ملت احساس مىكنند از غافلهى دانش عقب ماندهاند و بايد علاجى بكنند، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه احساس بشود پايههاى يك زندگى مطلوب و عادلانه در كشور احتياج به تلاش دارد تا ترميم و يا استوار شود، جاى به ميدان آمدن است. آن وقتى هم كه جبهههاى فكرى و فرهنگى دنيا براى تسخير ملتها با ابزارهاى فوق مدرن مىآيند تا ملتى را از سابقه و فرهنگ و ريشهى خود جدا كنند و براحتى آن را زير دامن خودشان بگيرند، جاى به ميدان آمدن است. همهى اينها انسانهايى را مىطلبد كه نياز را احساس كنند.
تجدد و نوگرايى حقيقى و باز كردن ميدانهاى تازهى زندگى، مطلوب اسلام است؛ اصلا اسلام اين را از انسان خواسته؛ اين به بركت تأمل، تعمق، كار درست، كار فكرى، تلاش عملى، مجاهدت، استقبال از كار و از خطر در همهى ميدانها، و همتها را بلند كردن بهدست مىآيد. اين كارها مربوط به كيست؟ مربوط به بسيج است. اگر بسيج را درست معنا كنيم، همين است. بسيج همچنين يعنى انسان باهمتى كه غيرت دينى و دانايى فكرى و نيازشناسى و ابتكار و جوشش ذهنى و خلاقيت دارد و وارد ميدان مىشود.
«بيانات در ديدار دانشجويان بسيجى- 05/03/1384»
بحث اجرايي
در اين بخش سعي ميشود به صورت بند بند شماي كلي راهبردي ترسيم شود.
حلقهي راهبردي حلقهاي است كه ميتوان موارد زير را جزء مأموريت او بدانيم:
- تبديل ايدههاي كلي و شكل نگرفته و پيشنهادهاي خام به سياستها و برنامههاي دقيق و قابل اجرا در عمل.
- ايفاي نقش به منزلهي يك مرجع مستقل در بحثهاي مربوط به سياستگذاري و ارزيابي نقادانه سياستها و برنامههاي تشكيلات
- فراهم آوري زمينه براي مبادلهي سازندهي اطلاعات و نظرات، ميانِ چهرههاي اصلي مشاركت كننده مبادلهي اطلاعات و آراي ميان صاحب نظران.
- شناسايي و تربيت نيروهاي صاحب نظر در قلمرو تحقيقات مربوط به سياست گذاري.
- توضيح و تفسير سياستها براي افكار عمومي
- انجام مطالعات تطبيقي و مرور تجربه گروههاي فعال و يافتن نقاط قوت و ضعف سياستهاي آنها.
بوميسازي الگوهاي انديشهاي به دست آمده از ترازيابي و مطالعات تطبيقي.
ممكن است اين الگوها در مناطق مختلف و با توجه به شرايط خاص اجتماعي و فرهنگي مفيد باشد، اما در حيطهي فعاليت تشكيلات حاضر، باعث ضررهاي جبران ناپذيري شود. به همين دليل، بوميسازي سياستها و اهميت ويژهاي دارد.
- مطالعات آيندهشناسي و آينده نگاري
راهبردي در واقع مركز اصلي مشاوره و تصميمگيري تشكيلات است. گروه راهبردي بايد استقلال خودش را داشته باشدف بنابراين فقط و فقط گزارشها و تحقيقات خود را با مسئول و رأس تشكيلات مطرح ميكند و فقط رأس تشكيلات هم، حق بازرسي از اين گروه را دارد. پس واضح است كه حتي ردهي بالايي رأس و به طريق أولي ردهي پاييني رأس نياز نيست در جريان كار اين گروه قرار گيرد.
مسئول تشكيلات(رأس) با مشورت اين حلقه، به تعيين سياستهاي كلان طولاني مدت، ميان مدت و يا سالانه ميپردازد و آنها را ابلاغ مينمايد.
يكي از وظايف حلقه، اين است كه با بررسي روند حركت تشكيلات (سمت و سو – سرعت - ....) خطر انحراف از ساختار تعيين شده را تشخيص داده و هشدارها و اقدامات لازم را به عمل ميآورد و مسئول را از آن مطلع ميسازد.
به نكات زير نيز توجه فرماييد:
پشتيباني فكري و ارائهي مشاوره به مسئول تشكيلات در واقع ميتوان با عنوان ماموريتهاي راهبردي به كار برد، به طرق گوناگوني صورت ميپذيرد كه برخي از آنها به شرح زير ميباشد:
1- سياستپژوهي و سياستپردازي
2- آينده پژوهي
3- مسئلهيابي و حل مسئله
4- ايدهيابي، ايدهپردازي و ايدهپراكني
5- تجزيه و تحليل
6- توليد فكر، انديشه و دانش (نوين)
پايان
آهان
سلام!